جز علی هرگز کسی را من نمیگیرم به یاری
دم بدم جز ذکر نامش من ندارم هیچ کاری
نام مولا بر در عرش خدا بنوشته اند
اسم اعظم غبطه بر نام علی دارد به زاری
عشق، شمشیری میان دست مولایم علی بود
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقاری
کعبه را میلاد حیدر کرده تقدیس و مطهر
ور جز این باشد چه دارد خان سنگی اعتباری
گر علی با کفر در خندق نمی شد در نبرد
حتم دارم تا قیامت هم نمی آمد سواری
مادر عالم به دامانش ندیده چون علی را
بین نخلستان کند او تا سحر شب زنده داری
چشم گر نگشوده بود او در حرم، آن طفل پاک
پس چرا محراب خونین گشته بود از بی قراری
عشق بازی می کند این مسجد کوفه، علی را
سجده بر خاکست و چشمانش روان چون جویباری
زهد و تقوی و ورع هم شرمسار مرتضیاست
قصه از خوبان نمی گویم، بود چون شرمساری
جز علی بر منبر هستی که گفت آخر سلونی
پرسشی از او نکردند و گذشتند از کناری
من ندارم توشهای گویم به شادی گر بپرسند
روز محشر جز محبت از علی شیدا چه داری
حاجتم را یاعلی من با تو می گویم که میدانی
جز درت هرگز دری را من نمیگیرم به یاری

