تبليغاتX
پشت پرچین انتظار

به نامت اي  خداوندي كه رحمن و رحـيمي

بـزرگي خـالـقي يـكتاي مـحمود و  عـليمي

 

محمد را فــرستادي در اين عالـم ز رحـمت

رســـول مــهربـاني  در صــراط مـستقيمي

 

عـلي  آمــد بــرون از كــعبة مـهرت  يـگانه

عـلي هــم قبله اي باشد كه او را تو  مـقيمي

 

بـتول فـاطمه زهراي اطـهر چون فـهيم است

كــند او مــادران را سـروري با ايـن فـهيمي

 

خدايا دسـت بشكن هــر كه از او بشكند دل

كندرب لـعنتت دشـمن چو اهريمن  رجيمي

 

حـسن را با حـسين آن دو امـــام مجتبي را

كـه گـفتي سيد اهـل بــهشتند و  مــديمي

 

چــو زين العابدين سجاد و بـاقر بــود اينجـا

توصـادق را عطا كردي به مـاهـاچون نسيمي

 

امامي چون تو كاظم را به ما لـطفش نـمودي

رضـا را باجـوادش داده اي از بــس  كـريمي

 

توهادي داده  بودي  عسكري راهـم رسـاندي

چه شكرت‌ گويم از مهرت خـداوندي حكيمي

 

چوخـورشيدي كه پـشت ابرغيبت بود مستور

شده مهدي به درگاهـش  همي باشم  نديمي

 

كه هـر بـيتي به يـادش مي شود آغاز شـعرم

فـداي خـاك پايش‌چـون شـوم عـبد ظليمي

 

چـو  سـتار الـعيوبي اي خــداوند خــطاپوش

تو در يـابم كـه ( شيداي) تـو باشم ازجحيمي

+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در پنجشنبه 15 شهریور1386 و ساعت 13:47 |

بيا ديـگر كـه چـشمم طـاقت دوري  نـدارد

براي ديـدنت دل  تــاب مــهجوري  نــدارد

 

بيا ديـگر كه دنـيا  آنـقدر تـنگ اسـت امروز

كه حـتي‌مـرده اي هـم اينچنين‌گوري ندارد

 

شب‌دوري‌چه نمناك‌است با اين‌حجم كوچك

دگر خـورشيد عـالـم تاب هـم نـوري نـدارد

 

نـخواهم تـيشه را ديـگر،  توان كوفتن نيست

كه بـعد از تـو ببين بـازوي مـن زوري نـدارد

 

نـديدم مـست گردم  بُعدِ  هجرانت پس از تو

شــراب نـاب  ديــگــر آب انــگوري  نـدارد

 

بـيا ديـگركه گـريان، اين حـكايت با تو گويم

كسي جز تو چنين ( شيداي) رنجوري نـدارد
+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در چهارشنبه 14 شهریور1386 و ساعت 13:48 |