تبليغاتX
پشت پرچین انتظار

گـل از  گيسوي خوشبويت اثر دارد

وگـرنه از كـجا گـل اين  هـنر دارد

 

اگرگل‌درچمن هم‌رنگ‌و بويي‌داشت

گـمان از روي زيـبايـت  خـبر دارد

 

سـپيد اسـت روي زيبايت سيه ابرو

همان رنگي كه  بر چهره سحر دارد

 

گل از خجلت‌درون‌غنچه اش ‌پيچيد

چـنين گـل از مـلاقاتت  حذر دارد

 

پـرستوي مـهاجر چـون گـشايد پر

بـه قـصد ديـدنت شـوق  سفر دارد

 

بـيا ديـگر كـه جز ديـدار چشمانت

بـميرد دل امـيدي گــر دگـر دارد

 

درخـت اينجا زبارش خم شد آخراو

بـراي لــمس دســتانت ثـمر دارد
+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 14:1 |

بر فراز قاف غـم سيـمرغ بـي بــال و پرم

در سـراب زنــدگي از مرغ شب تنها تـرم

 

تيشه هم ديگر پس از فرهاد نالد هر زمان

دست مهري نيست تا كوبد بكوهي ديگرم  

 

بـخت خـواب آلـوده بـيداري نـدارد گوييا

گـريه هـم ديگر ندارد لطف بـر چشم ترم

 

درپس‌بْغضي‌چنين مبهم‌كه من‌دارم به دل

از تـمــام عالــم هستي كـنون‌گويي دُرم

 

مِـي بريز از غـم چـرا ديگر تعلّل مي كني

تو نمي بيني مـگرسـاقي تـهي شد ساغرم

 

رستـمي كو تا بـجويد شـرح اين دلدادگي

عاشـقي كـو تا بگويم من‌چه آمد بـر سرم

 

زال را گـوييد ديـگر پـر نــسوزاند كه من

بر فراز قاف غـم سـيمرغ بـي بــال و‌پـرم
+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 13:52 |