بـهانـه اي كـه آورم بــه اشـكهاي مـن تـويـي
چـو خلوتي به دل رسـد نـالة نـاي مـن تـويـي
نـماز مـيكند دلــم بــه قـصد قـربـتتســـحر
چو فارغ از نـماز شــد دلـم دعـاي مـن تـويـي
خسته شدم دراين قفس از اين حيات بي هـدف
به سوي تو سـفر كـنم كـه انـتهاي مـن تـويـي
اگـر مـريض بي عـلاج شـد دلـم بـگو طــبيب
چه مي كني دواي تن به دل شفاي من تـويـي
سـتاره هـا چـه بـا صـفا چـراغ آسـمان شـدند
در آسمان عـشق مـن مُـهِ سـراي مـن تـويـي
چـراغ دل كـه سـوزِآن رسـد به عـرش كــبريا
ببين كه تـا كـجا روم چـنين فـناي من تويي
شـنيده اي كـه نـي چـگونه نـاله مـيكند زغم
اگر كه ناله سر دهم چو نـي نـواي مـن تـويي
گــر از خــدا فـرشتة مـحبتي رســد مـــــرا
يـاد كـنم به گـل قـسم كه مـيتراي مـن تويي
ز ديـدگـان شـور ايـن ددان و ديـو ســيرتـان
كسي كه (ان يكاد) شدچــنين بــراي منتويي
بـه فـقر عـاشقان شـبي كـهآمـدي بـه خاطرم
+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در یکشنبه 2 دی1386 و ساعت
10:34 |
