نه يـادي دارم از رويـت نه حـتي يك اثـر از موي مـُشكينت
زمان آنقدرهم بگذشت كه رفت از خـاطرم لـبخند شـيرينت
چنان صبري نمودم من كه صبرعاجزشد ازدست ورهايم كرد
كـنون بي صـبر مي جويم تو را بي پر بـبين پـرواز شاهينت
كـه مي بيند قفايش را چه خواهد شد پساز رفتن همانگونه
كـه رفـتي و نـديدي بـشكند قـلبم پـس از هر گام سنگينت
چو مي دانم كه رسم آسمان اين است كه از يادت روم ديـگر
فـراموشم كـني چـون باد كه با خـود مـي برد برگي زبالينت
ولـي هـرگز فـراموشم نـخواهي شد، به زيبايي قسم هرچـند
+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در چهارشنبه 8 خرداد1387 و ساعت
7:38 |
