عاقبت عمرم همه دود هوا شد
عمر رفته حاصل از این ماجرا شد
صبر قلیانست و آبش اشک چشمم
آتشش غم، مجمرش از دل بپا شد
قامتش چون من نحیف است از غم یار
از سر غربت به هر کس آشنا شد
از کناره نی به شوق تا رساندن
دست حاجت بر لب یارش جدا شد
غلغله افتد به جانش گاه و بیگاه
چون به آغوش دم همدم رها شد
تا به مجلس آورندش شمع گردد
دور و بر از او پر از مهر و صفا شد
زاهد و عاشق نشسته گوشهای رند
محفل امشب جمع بی ریب و ریا شد
چرخد این دنیا پس از هر پک که یعنی
چرخ می تازد، سکون ما بلا شد
این حکایت از دل شیدا نباشد
حال گیجی بر زبان بود و ادا شد
بس که من قلیان کشیدم در فراقت
عاقبت عمرم همه دود هوا شد
+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت
8:56 |

