تبليغاتX
پشت پرچین انتظار - مستی

امشب که مرا مستی می برده ز هوشم

آن بار سترگ غم تو رفته ز دوشم

 

غم قهقهه بر دل زند از بام فراقت

من پای پیاده چه کنم بر که خروشم

 

چون یاد تو امشب سرکی بر دل من زد

در نزد خیالت سر و پا چشمم و گوشم

 

حسرت به دلم ماند تو را باز ببینم

وز چشمه‌ی وصلت کمکی آب بنوشم

 

گویند که صبر است گشاید در بختت

گویم که نر است او چه کنم باز بدوشم

 

صد حیف کسی نیست خریدار محبت

تا این گل اشکم به دو چشمش بفروشم

 

از دست من آن ماه گرفتی شب دیجور

من حرف ندارم که زنم با تو خموشم

 

شیدا غزل از غم چه سرایی همه دانند

پیراهن مشکی عزا را که بپوشم

 

 

+ نوشته شده توسط سید علاءالدین حسینی در دوشنبه 13 خرداد1387 و ساعت 8:53 |